X
تبلیغات
توپ...........ترین دخی


توپ...........ترین دخی

به نام خدایی که از همه با مرام تره

اره ..خعلی چیزا عوض شده....من... دیگه من نیستم...تو خواستی..

 

تو خواستی..

?????? ? شنبه بیست و دوم تیر 1392????? ? 1:46 ???????? رضی| |

می دوونم گل من...

تو ام می دوونی زندگیم شدی...می دوونی...تا تو هستی...هیچ کی دیگه معنی نداره

اما داری اذییت می شی...می دوونم باید عوض شم...

اگه این طوری بموونم..

میری...

?????? ? شنبه بیست و دوم تیر 1392????? ? 1:19 ???????? رضی| |

نه ...و من نمی دانم از چه زمانی به زندگی ام قدم نهادی..

از ان روز تا به حال انقدر تغییر کرده ام که خود را .. حتی ..نمی شناسم ...

هستی..به ارامی گریه می کنم...منی که دیگر تو ام...

و تو ای که حال من شده ای ...

اگر بروی...

هر دویمان را به اتش می کشم...

?????? ? پنجشنبه بیستم تیر 1392????? ? 0:2 ???????? رضی| |

Innnnnn boood zendegiiiiiiiii!!!????????
?????? ? یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1391????? ? 19:24 ???????? رضی| |




برای اعتراف به کلیسا می روم

رو در روی علف های روییده بر دیواره کهنه می ایستم

و همه ی گناهان خود را اعتراف می کنم

بخشیده خواهم شد به یقین

علف ها

بی واسطه با خدا حرف می زنند....

?????? ? پنجشنبه هشتم تیر 1391????? ? 1:44 ???????? رضی| |


مثل یک قایق یخ کرده روی دریاچه یخ ‚ یخ کردم
عین آغاز زمین
نازی : زمین ؟
یک کسی اسممو گفت
تو منو صدا کردی یا جیرجیرک آواز می خوند
من : جیرجیرک آواز می خوند
نازی : تشنته ؟ آب می خوای ؟
من : کاشکی تشنه م بود
نازی : گشنته ؟ نون می خوای ؟
من : کاشکی گشنه م بود
نازی : چته دندونت درد می کنه ؟
من : سردمه
نازی : خب برو زیر لحاف
من :
صد لحاف هم کمه
نازی : آتیشو الو کنم ؟
من : می دونی چیه نازی ؟
تو سینه م قلبم داره یخ می زنه
اون وقتش توی سرم
کوره روشن کردند
سردمه
مثل آغاز حیات گل یخ
نازی : چکنم ؟ ها چه کنم ؟
من :
ما چرامی بینیم
ما چرا می فهمیم
ما چرا می پرسیم؟؟!!
?????? ? چهارشنبه سی و یکم خرداد 1391????? ? 22:21 ???????? رضی| |

کوچیکه قایق من ...

هایــــــــــــــــــــــــــــــی اهایـــــــــــــــــــــــــــــی!!!

تو کجایی ؟نازی!

عشق بی عاشق من!

ســـــــــــــــــــــــــردمه!!

مثل یک قایق یخ کرده رو دریاچه ی یخ

یخ کردم.....

عین اغــــــــــــــــــــــــــــــــــاز زمین..!

?????? ? چهارشنبه سی و یکم خرداد 1391????? ? 21:58 ???????? رضی| |

همواره واژه ای هست که شب هنگام

مرا از خواب بیدار کند...

واژه ها

کاش.....

?????? ? چهارشنبه سی و یکم خرداد 1391????? ? 21:55 ???????? رضی| |

 

هوا گرمه و دباره گرمیه هوا چشمای منو خسته می کنه!!!!

دباره می نویسم

اما این بار تو هوایی گرم ..

من تو  جایم ساکنم و زندگی داره با سرعت از درون من عبور می کنه

شاید این علت گرم بودن هواست....

بیش تر از اوونی که فکر می کردم سرعت داره..

فقط می دونم که سرعتش داره همه ی معادله ها و منطق های زمان وتاریخ وتقویمو

از بین می بره...

از بین می بره وو

....

.

فقط کاش می شد نگهش داریم

همین.

 

?????? ? چهارشنبه سی و یکم خرداد 1391????? ? 21:36 ???????? رضی| |

من تنهام با وجوده مبهمه کسی که

بودنش زیره بارش شدیده برف

نوسان دارد...

?????? ? چهارشنبه سی و یکم خرداد 1391????? ? 21:12 ???????? رضی| |

De$ign: KhanOomi