خاطرات من

دنیا اونقد عجیب هست که مجبور شم بضی شبا به سقف اونقد خیره شم و فکر کنم تا بفهممش...

ادما اونقدرا هم که فک می کردم اسون نیستن...

عشق اونقدرا ام قوی نیست...

همه چبز اونطوری نیست که فکر می کردم..

?????? ? سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393????? ? 2:24 ???????? من| |

.تا حالا عاشق شدی؟

...:خوب نگاش کن....

?????? ? چهارشنبه چهاردهم خرداد 1393????? ? 0:19 ???????? من| |

اره ..خعلی چیزا عوض شده....من... دیگه من نیستم...تو خواستی..

 

تو خواستی..

?????? ? شنبه بیست و دوم تیر 1392????? ? 1:46 ???????? من| |

می دوونم گل من...

تو ام می دوونی زندگیم شدی...می دوونی...تا تو هستی...هیچ کی دیگه معنی نداره

اما داری اذییت می شی...می دوونم باید عوض شم...

اگه این طوری بموونم..

میری...

?????? ? شنبه بیست و دوم تیر 1392????? ? 1:19 ???????? من| |

نه ...و من نمی دانم از چه زمانی به زندگی ام قدم نهادی..

از ان روز تا به حال انقدر تغییر کرده ام که خود را .. حتی ..نمی شناسم ...

هستی..به ارامی گریه می کنم...منی که دیگر تو ام...

و تو ای که حال من شده ای ...

اگر بروی...

هر دویمان را به اتش می کشم...

?????? ? پنجشنبه بیستم تیر 1392????? ? 0:2 ???????? من| |

Innnnnn boood zendegiiiiiiiii!!!????????
?????? ? یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1391????? ? 19:24 ???????? من| |




برای اعتراف به کلیسا می روم

رو در روی علف های روییده بر دیواره کهنه می ایستم

و همه ی گناهان خود را اعتراف می کنم

بخشیده خواهم شد به یقین

علف ها

بی واسطه با خدا حرف می زنند....

?????? ? پنجشنبه هشتم تیر 1391????? ? 1:44 ???????? من| |


مثل یک قایق یخ کرده روی دریاچه یخ ‚ یخ کردم
عین آغاز زمین
نازی : زمین ؟
یک کسی اسممو گفت
تو منو صدا کردی یا جیرجیرک آواز می خوند
من : جیرجیرک آواز می خوند
نازی : تشنته ؟ آب می خوای ؟
من : کاشکی تشنه م بود
نازی : گشنته ؟ نون می خوای ؟
من : کاشکی گشنه م بود
نازی : چته دندونت درد می کنه ؟
من : سردمه
نازی : خب برو زیر لحاف
من :
صد لحاف هم کمه
نازی : آتیشو الو کنم ؟
من : می دونی چیه نازی ؟
تو سینه م قلبم داره یخ می زنه
اون وقتش توی سرم
کوره روشن کردند
سردمه
مثل آغاز حیات گل یخ
نازی : چکنم ؟ ها چه کنم ؟
من :
ما چرامی بینیم
ما چرا می فهمیم
ما چرا می پرسیم؟؟!!
?????? ? چهارشنبه سی و یکم خرداد 1391????? ? 22:21 ???????? من| |

کوچیکه قایق من ...

هایــــــــــــــــــــــــــــــی اهایـــــــــــــــــــــــــــــی!!!

تو کجایی ؟نازی!

عشق بی عاشق من!

ســـــــــــــــــــــــــردمه!!

مثل یک قایق یخ کرده رو دریاچه ی یخ

یخ کردم.....

عین اغــــــــــــــــــــــــــــــــــاز زمین..!

?????? ? چهارشنبه سی و یکم خرداد 1391????? ? 21:58 ???????? من| |

همواره واژه ای هست که شب هنگام

مرا از خواب بیدار کند...

واژه ها

کاش.....

?????? ? چهارشنبه سی و یکم خرداد 1391????? ? 21:55 ???????? من| |

De$ign: KhanOomi